نگاهی و یادی / آشنایی با گهواره چوبی در لسکوکلایه

در گذشته بدلیل نبود امکانات، زندگی در روستا با مشکلات فراوانی روبرو بود، اما صفا و صمیمیتی وجود داشت که الان با هیچ چراغ قوه ای نمی شود ذره ای از آن را پیدا کرد.  مادران زحمتکش لسکوکلایه فرزندان خود را در خانه به دنیا می آوردند. مادر وقتی بی تابی می کرد و نزدیک بود فرزند خود را متولد کند اهل خانه با اسب یا پیاده دنبال زائو می رفتند که امروزه « ماما»  نام گرفته است. مادر حاجیخان نظری (کبله خانم) و مادر مرحوم اکبرمویدی ( کبله ربابه) مامای لسکوکلایه بودند. عمده بچه های لسکوکلایه را این بندگان خدا به دنیا آورده اند. خدا بیامرزدشان. 

 

نوزاد پس از سه روز تولد با سلام و صلوات داخل گهواره قرار می گرفت. می گفتند « کبله خانم» هنگامی که بچه را داخل گهواره قرار می داد شعر معروفی داشت که مضمونش این بود:

آسمان گورتک زنه ناگه بترسی      تی په ری تی ماری سر داد زنه ناگه بترسی

( یعنی آسمان رعد و برق می زند نکنه که بترسی- پدرت و مادرت بر سر هم داد می زنند نکند که بترسی... و  اشاره به سختی ها و  فراز و نشیب های زندگی)

و دل نوزاد را در اولین روز قرار دادن در گهواره حسابی  قرص می کردند.

نوزاد در گهواره خیلی بی تابی می کرد و مادر برای اینکه کودک آرام بگیرد و به خواب فرو برود برایش شعری می خواند.

شالی شالی ترا دردی  بگیره               می جان شیرینا خوابی بگیره

 شالی شالی ترا دردی بگیره               می زاک کوچیکا خوابی بگیره

 شالی شالی تو شالان امیری                   می در خانه جی مرغانا گیری

 زنان  لسکوکلایه این لالایی را می خواندند که شیون نوزاد بند بیاید و آرام شود و در گهواره چوبی بخوابد و مادر بتواند کارهای سخت زندگی روستایی را انجام دهد.

با دمیدن صبح  کار در روستا آغاز می شد، زنان روستای لسکوکلایه برای انجام کار منزل ناچار بودند اغلب بچه ها را در گهواره چوبی(گَهرِه) و یا هَلانِه که یا یک چادر و دولایه طناب درست می شد برده و با تکان دادن آنها به طور مداوم و یا با کمک یک طناب دراز از راه دور سرگرم کارهای خانه همچون نظافت روزانه و آشپزی می شدند. نوزاد گاهی بیش از اندازه بی تابی می کرد و مادر ناچار بود برای انجام کار منزل، فرزند را با چادر( چاشو) کول بگیرد و کارهای پخت و پز خانه  و باغ را انجام دهد.

نمایی از هلانه

 طراحی گهواره های چوبی بسیار جالب بود و معمولاً با رنگ آبی که به کودک آرامش می بخشید نقاشی می شد. برای اینکه کودک آرام بگیرد انواع اسباب بازی نظیر مهره های رنگی، عروسک های پارچه ای و جغجغه را به آن آویزان می کردند تا توجه کودک را جلب نماید و پس از مدتی خسته شده و به خواب خوش فرو رود.

نحوه قرار دادن بچه در گهواره

نوزاد پس از اینکه در گهواره قرار می گرفت با « باره بند» که شامل دو پارچه پهن به عرض کمتر از ۲۰ سانتیمتر بود با کمک دو طناب کوچک یکی به دور سینه و یکی به دور دو پای کودک پایین تر از مفصل کشکک زانو با بدنه گهواره محکم  بسته می شد تا کودک از سرجایش تکان نخورد.

تخت وسط گهواره به اندازه یک دایره بریده شده و یک کوزه گلی و یا سفالی جهت جمع آوری ادرار در آن قرار می گرفت. ادبچه لوله ای پلاستیکی  بود جهت مسیر دادن به ادرار بچه از مجرای تناسلی به سمت کوزه سفالی  و در این میان شیر دادن کودک و تعویض پارچه های زیر انداز او در داخل گهواره نیز خود داستان مفصلی داشت که به ان دیگر نمی پردازیم.

... خلاصه  تولد و بزرگ شدن ما آدم ها در آن زمان بی امکاناتی برای خود حکایتی داشت که نگو نپرس؟!

در باره آداب و رسوم گذشته روستای بزرگ و تاریخی لسکوکلایه باز خواهم نوشت.

/ 2 نظر / 53 بازدید
مهرداد

درود بر هادی عزیز .مطلب زیبا و شایسته ای بود از لسکوکلایه

شفيعي

با سلام و احترام آفرين هادي خان كارت عاليه ، از نحوه كشت و كار برنج در مراحل كاشت، داشت و برداشت مطلب تو وبلاگ بذار تا به دانشجويان بگوييم كه به سايتت مراجعه كنند. اگر بتوني در مورد ويژگي مالكيت اراضي در قبل و بعد از اصلاحات ارضي مطلب بذاري خيلي خوبه. در هر صورت كارت عاليه. با احترام مجدد- دوست نسل ما