دیگر کسی ازروستای لسکوکلایه پیله کرم ابریشم به آستانه نمی برد

روزگاری نه چندان دور پرورش پیله کرم ابریشم جایگاه و رونق بسیاری در روستای لسکوکلایه داشت . مردمان این دیاربرای کمک کار زندگی در کنار کشاورزی و برنج کاری به حرفه نوغانداری نیز می پرداختند.

 در کنارهر خانه چوبی روستایی، کندوج و تلمباربود، نوغانداران در فصل بهار با « کاه برنج» کف تلمبار را هموار و مرتب می کردند تا کرم ابریشمی را که ابتدا در جعبه های مخصوص (کعلبی) نگه داری می کردند به تلمبارها انتقال دهند.

 برگ توت که غذای کرم ابریشم است در هر خانه و کاشانه ای در لسکوکلایه به وفور به چشم می خورد . وقتی کرم های ابریشم با خوردن برگ های توت درلاک خود به خواب فرو می رفتند و به پیله تبدیل می شدند، دوستان و آشنایان از راه دور و نزدیک به خانه نوغاندار می رفتند تا با او درچیدن پیله کرم ابریشم ( کچ) کمک نمایند. این یاری رساندن به نوغاندار سنت پسندیده ای بود که روح همکاری و نوعدوستی را بین روستاییان تحکم می بخشید.

  نوغانداران درکوران روزگار پا به سن گذاشتند، نقاش روزگار، نشان باتجربگی را برچهره نوغانداران نقاشی کرد و عصای پیری به دست شان داد. جوانان از پی کار و تحصیل به کلانشهر ها پناه بردند، دیگرنسلی نمانده بود طلیعه دارسلف خود باشد.

 ...اکنون دیگر در لسکوکلایه از آن تلمبار و کندوج های خاطره انگیز خبری نیست، دیگر هیچ کشاورزی از روستای لسکوکلایه پیله کرم ابریشم داخل زنبیل نمی گذارد به آستانه ببرد. به راستی دنیای مدرنیته چه سنت ها و باورهایی را با خود به دنیای خیال برد؟!

 

/ 4 نظر / 47 بازدید
mahsa

سلام . وب نوشته های جالبی دارین مطالبتون رو خوندام سر گرم شدام جالب بود

حسین بدری پور

با سلام، مشکلی است که گریبانگیر تمام روستاهای کشور شده است. روستاها به جای مرکز تولید تبدیل به مرکز توریستی برای روستازادگان خسته از شهرنشینی شده است. موفق باشید.

شاهرخ جباری ارفعی

با سلام و آرزوی موفقیت

احمدرضا طاهري لسكوكلايه

زماني در ديار ما براي باهم بودن ودرآمدي كه از كرم ابريشم بود .وبارفتن اين محصول بركت هم رفت.