بیاد استادم / کسی که مرا با دنیای روزنامه نگاری آشنا کرد

... آذر 76 بود، گفت داریم روزنامه خبرورزشی رو راه میندازیم تو که بعد ازظهرها وقتت آزاده،بیا با هم باشیم... درعصری که بسیاری از نشریات و روزنامه های ورزشی 10، 15 هزار هم نمی فروختن ناصر احمدپور خبرورزشی را راه اندازی کرد. او می دانست که نسل جوان دهه هفتاد طالب چه نوع مطالبی هستند. او نیاز مخاطب آن روز را به خوبی می شناخت چون استاد این کار بود. خبرورزشی متولد شد، چیزی نپایید که تمام معادلات را به هم ریخت و دنیای آن روز روزنامه نگاری را زیر و رو کرد تا جایی که بعد از بازی ملبورن و برد استرالیا و سپس برد امریکا در جام جهانی، خبرورزشی 400 هزار تیراژ زد که تو اون روزگار واقعاً  بی سابقه بود، اما ناصر احمدپور این کار را کرد.

                

شجاعت قلم او بی نظیر بود. خیلی ها شاید از اخلاق تند ناصر خوششان نمی آمد ولی کار کردن با چنین شخصیتی که به تعداد انگشتان یک دست در روزنامه ها نیستند را همیشه دوست داشتم. ناصر احمدپور تو این سال ها خیلی به قلبش فشار آورد اما در عوض خیلی ها را خبرنگار کرد. ناصر هرجا سردبیر روزنامه بود تمام مطالب اش تولیدی بود و این رمز موفقیت او بود. علیرغم اینکه خیلی ها خلاف جریان آب شنا می کردند و دوست داشتند که عکس شان در صفحات نخست روزنامه ها باشد از نوشته های ناصر  خوششان نمی آمد. ناصر احمدپور قلب نازنینش را تو دنیای روزنامه نگاری به درد آورد ولی هیچ گاه قلم خود را  بخاطر  شهرت برخی ها نفروخته بود. صلابت و جدیت ناصر احمدپور در کار درست مثل ناصر حجازی بود.

ناصر نزدیک به چهار دهه روزنامه نگاری کرد، روزنامه هدف، هفته نامه پهلوان، شاخص، آدینه، خبرورزشی، نود، البرز و این اواخر روزنامه هوادار همه یادگارای او بود.

 احمدپور با وجود این همه زحمت در دنیای روزنامه نگاری بعدها خیلی مورد بی مهری واقع شد، روزنامه ای که خودش متولد کرده بود و مثل یک کودک نوپا بزرگش کرده بود دیگر جایی برایش باقی نگذاشت و او برخلاف میل باطنی اش عطای ماندن را به لقایش بخشید و مدتی بیکارماند. ارتباط کاری ام چند سالی با ناصر قطع شد اما تو هر روزنامه ای کار می کردم و هر خبر عاریه گرفته از جایی رو می دیدم بیاد ناصر احمدپور می افتادم که چه مخالفت هایی با درج این گونه خبرها داشت. گرچه چند سالی در کار روزنامه نگاری از او دور بودم اما تو لسکوکلایه اکثر اوقات همدیگر رو می دیدیم. ناصر از وقتی که تو لسکوکلا زن گرفته بود عاشق شمال بود. کوچکترین فرصتی دست می داد لسکوکلایه بود. شاید دنیای روزنامه نگاری به خاطر اون استرسی که داشت ناچارش کرده بود هر چند وقت برای تجدید روحیه به  شمال برود.

 عید امسال تو لسکو کلایه همدیگر رو دیدیم، گفت آقا هادی کجایی، گفتم یه مدتی تو روزنامه های سیاسی کار می کنم، گفت روزنامه هوادارو راه انداختیم و تو هم که 15سال با روزنامه های ورزشی کار کردی بیا باهم باشیم ، بعد تعطیلات عید اومدم روزنامه هوادار با هم گپ زدیم و همان روز مشغول کار شدم .

 اینجا آخرین ایستگاه منه

 

... واقعاَ چه خبرنگارایی رو جمع کرده بود همه تاپ و قدیمی. ناصر در دنیای روزنامه نگاری یک شمع بود که خیلی ها مثل پروانه تا آخرین لحضه دورش بودند. به او گفتم با این خبرنگارایی که جمع کردی اگه کسی اتفاقی روزنامه هوادار رو بخره محاله دیگه روزنامه ورزشی دیگری رو بخونه. این روزنامه چهار ماه بیشتر در نیومد. چون شخصی که اسپانسری هوادار نوپا رو بر عهده گرفته بود نتونست به تعهدات خود عمل کنه و حقوق خبرنگارا رو بده و ناصر از این بایت حرصش می گرفت و به خاطر بچه ها و پرسنل روزنامه با خیلی ها گلاویز می شد. یه ماه پیش بود بهش گفتم ناصر خان چقدر سنگ خبرنگارا رو به سینه می زنی. بابا! خیلی روزنامه ها سه، چهار ماه هم شده که پول نداشتن به بچه هاشون بدن، خیلی به خودت فشار میاری !! می گفت آقا هادی دیگه به این جور چیزا عادت کردیم من اگه از بچه ها دفاع نکنم با چه رویی به اونا بگم که خبر بنویسن ولی یه چیزی رو بگم روزنامه هوادار دیگه آخرین روزنامه اییه که دارم کار می کنم و اگه این روزنامه هم یه چیزش بشه دیگه هیچ انگیزه ای برام نمی مونه و اینجا آخرین ایستگاه منه.

 همین طور هم شد روزنامه هوادار که داشت این همه هوادار پیدا می کرد بخاطر بی مبالاتی بعضی ها که از اصل اشتباهی وارد این آشفته بازار شده بودند تو ماه رمضون تعطیل شد و ناصر احمدپور نه با دنیای روزنامه نگاری که با همه دنیای درد و رنج و عذاب آور خدا حافظی کرد و رفت نزد ناصر حجازی تا یک عمر دلواپسی های خود را  که در دل تلمبار کرده بود با او تقسیم کند.    

... ناصر احمدپور روز سه شنبه هفته گذشته مصادف با تعطیلات عید فطر با خانواده عازم استان گیلان بود که دچار عارضه قلبی شد و پس از انتقال به بیمارستان کرج و سپس بیمارستان قلب تهران روز پنجشنبه هشتم مرداد دار فانی را وداع گفت.

روحت شاد ناصر. تو در تقویم تاریخ روزنامه نگاران ورزشی گم نخواهی شد. 

/ 2 نظر / 21 بازدید
شفیعی

با سلام و احترام جناب هادی خان دورود بر شرفت که حرمت استاد را نگه داشتی؛ و نشان دادی که جوان با شرف دهه شصتی لسکوکلایه هستی، که بعد از نسل شماها انصافا دیگر در لسکوکلایه جوان های با معرفت و خوش فکرکمیاب شدند. الآن هم که جوان های لسکوکلایه .... هستند. راستی، این جناب احمد پور فقید در لسکوکلایه ازدواج کرد؟ داماد که بود؟ سپاسگزارم با احترام مجدد